درسنامه آموزشی جامعه شناسی (2) کلاس یازدهم انسانی
درس 5: باورها و ارزشهای بنیادین فرهنگ غرب
حتماً در درس ادبیات فارسی با تمثیل و اهمیت آن آشنا شدهاید. استفاده از تمثیل در علوم اجتماعی نیز رایج است از جمله برای شناسایی و معرفیِ پیچیدگیها و ظرافتهای زندگی فرهنگی و اجتماعی انسان، آنها را به چیزهای آشناتری تشبیه میکنند. در درس اول از عقاید و ارزشهای بنیادین فرهنگ در حکم شالوده و روح فرهنگ یاد شد؛ یعنی اگر فرهنگ را به انسان تشبیه کنیم، عقاید و ارزشها همانند روح و هنجارها و نمادها مانند جسم آن هستند. اگر فرهنگ را به ساختمان تشبیه کنیم، عقاید و ارزشها پی و شالودهٔ آناند و کل ساختمان به آن تکیه دارد. اگر فرهنگ را به درخت تشبیه کنیم، عقاید و ارزشهای بنیادین مانند ریشههای آن هستند.
عقاید و ارزشهای بنیادین هر فرهنگ، عمیقترین لایههای آن فرهنگ را تشکیل میدهند. عقاید و ارزشهای بنیادین هر فرهنگ در پاسخ به پرسشهای اساسی انسان پدید میآیند؛ یعنی همان پرسشهای هستی شناسانه، انسان شناسانه و معرفت شناسانه.
در پنج قرن اخیر اروپا، کانون شکلگیری فرهنگ جدیدی بوده است که آن را به نام فرهنگ غرب میشناسیم. هنجارها، رفتارها و نمادهای مختلف غربی ریشه در باورها و ارزشهای بنیادین این فرهنگ دارند. باورها و ارزشهای بنیادین فرهنگ غرب کداماند؟ غرب جدید به پرسشهای اساسی بشر چه پاسخهایی داده است؟
سکولاریسم و رویکرد دنیوی
سکولاریسم، پاسخ فرهنگ معاصر غرب به پرسشهای هستیشناسانهٔ بشر است. به عبارت دیگر سکولاریسم، جهانبینی فرهنگ غرب یا تصور آن از جهان هستی است. دربارهٔ سکولاریسم چه میدانید؟
سکولاریسم به معنای رویکرد دنیوی و صرفاً این جهانی به هستی است. در این رویکرد، همهٔ ظرفیتهای انسان، متوجه آرمانها و اهداف دنیوی و این جهانی میشود. بدین ترتیب، ابعاد معنوی انسان و جهان به فراموشی سپرده میشود یا بهصورت گزینشی در خدمت اهداف و نیازهای دنیوی قرار میگیرد. بر همین اساس میتوان باور سکولار در فرهنگ غرب را به دو دسته «آشکار» و «پنهان» تقسیم کرد.
سکولاریسم آشکار: باورها و فلسفههایی را شامل میشود که آشکارا، ابعاد غیر مادیِ جهان هستی را انکار میکنند.
سکولاریسم پنهان: شامل باورها و فلسفههایی است که ابعاد معنوی هستی را نفی نمیکنند؛ بلکه بخشهایی از باورهای معنوی و دینی را در خدمت اهداف دنیوی و این جهانی قرار میدهند و از توجه یا عمل به بخشهای دیگر سرباز میزنند. رویکرد گزینشی جهان غرب به ابعاد معنوی و دینی جهان، سبب پیدایش و رشد برخی نهضتهای جدید دینی شده است که از آن با عنوان «پروتستانتیسم» یاد میشود.
|
|
در فرهنگ معنوی و دینی، آبادی دنیا هدف مستقلی نیست بلکه خود وسیلهای است که در خدمت اهداف معنوی قرار میگیرد. اگر افرادی که درون فرهنگ دینی زندگی میکنند، دنیا را هدف برتر خود قرار داده باشند، از آشکار کردن آن پرهیز میکنند و رفتار دنیوی خود را توجیه دینی میکنند امّا در جهان غرب، سکولاریسم بهصورت جهانبینی غالب درآمده است؛ به گونهای که دینداران، ناگزیر هنجارها و رفتارهای دینی خود را توجیه دنیوی و این جهانی میکنند.
گفتوگو کنید (صفحه 39 کتاب درسی)
پیش از این، رفتار دنیاگرایانی که در جهان معنوی و دینی زندگی میکنند و دیندارانی که در جهان سکولار زندگی میکنند با هم مقایسه شده است. با تأمل در این مقایسه، دربارهٔ نقش فرهنگ غالب در جهتگیری افراد گفتوگو کنید.
آیا عقاید و رفتارهای دینی، آثار دنیوی ندارند و آیا بیان آثار دنیوی آنها اشکالی دارد؟ در چه صورت پرداختن به آثار دنیوی عقاید و رفتارهای دینی مشکلساز میشود؟
اومانیسم و اصالت انسان دنیوی
یکی از اساسیترین پرسشهای بشری، پرسش از چیستی و کیستی خود انسان است. نگاه فرهنگ غرب به انسان چگونه است؟ این نگاه چه تأثیری در هنر، ادبیات و حقوق انسانها داشته است؟
اومانیسم، مهمترین ویژگی انسان شناختی فرهنگ معاصر غرب است و به معنای اصالت انسان دنیوی و این جهانی است.
اومانیسم از نتایج منطقی سکولاریسم است. اگر در کانون هستی یک وجود مقدس و متعالی باشد، هیچ موجودی در مقابل آن نمیتواند اصالت داشته باشد و همهٔ موجودات از جمله انسان، آیات و نشانههای او خواهند بود.
در فرهنگ اسلامی، انسان برترین آیت و نشانهٔ خداوند سبحان، خلیفهٔ او در زمین است و به همین دلیل بر موجودات دیگر برتری دارد.
براساس آیات قرآن کریم، انسان هنگامی به کرامت و خلافت دست مییابد که به ابعاد دنیوی و این جهانی خود محدود نشود و هرچه میتواند به خداوند نزدیکتر شود. اگر انسان به ابعاد دنیوی خود محدود بماند، گمراه میشود و حیاتی حیوانی یا پستتر از آن خواهد داشت.
در فرهنگی که نگاه توحیدی ندارد، انسان موجودی صرفاً این جهانی است که مستقل از خدا، اجازهٔ هرگونه تصرفی را در دیگر موجودات دارد.
اومانیسم در بخشهای مختلف فرهنگ غرب نظیر هنر، ادبیات و حقوق بروز یافته است.
هنر قرون وسطی، بر بعد معنوی و آسمانی انسان تأکید میکرد و نقاشان، چهرهٔ انسانهای اسوه را در هالهای از قداست ترسیم میکردند امّا هنر مدرن، بر بعد جسمانی و زیباییهای بدنی تمرکز میکند.
حقوق انسان در فرهنگ دینی، مبتنی بر فطرت الهی انسان است امّا حقوق بشر بر مبنای اندیشهٔ اومانیستی، صرفاً براساس خواستهها، عادتها و تمایلات طبیعی آدمیان شکل میگیرد.
اگر در فرهنگهای دینی، افرادی هواهای نفسانی خود را دنبال کنند، آن را به صورت آشکار و رسمی اظهار نمیکنند، بلکه نفسپرستی خود را در قالب مفاهیم دینی پنهان میکنند؛ مثلاً فرعون از خواستههای نفسانی خود تبعیت میکرد و از دیگران میخواست تا از او پیروی کنند.
او ناگزیر بود خود را در زمرهٔ خدایان معرفی کند تا بتواند موقعیت و رفتار ظالمانه خود را توجیه نماید و میگفت: «أنا رَبُّکُمُ الاَعلی؛ من پروردگار برتر شما هستم.» ولی انسان مدرن خواستههای دنیوی و این جهانی خود را بدون آنکه نیازی به توجیه الهی و آسمانی داشته باشد به رسمیت میشناسد.
مقایسه کنید (صفحه 41 کتاب درسی)
تفاوت حقوق بشر را در دو فرهنگ دینی و سکولار بیان کنید.
1- بعد معنوی (خدامحوری، انسان محوری)؛ در نگاه اسلامی همه چیز بر محور خداوند و خالق هستی به عبارتی خدامحوری است، اما در تفکرات غربی بر عکس نگاه بر محوریت انسان (اومانیسم) است. از اینرو، اعلامیه حقوق بشر نیز بر محوریت تفکرات غربی تدوین شده و همه چیز را حول محور انسان دیده است. در صورتی که به اعتقاد مسلمانان مذهب منشأ حقوق بشر است و حقوق انسان تنها زمانی میتواند به رسمیت شناخته شده و به اجرا درآید که ملهم از منبع الهی باشد. بر این مبنا، اصولاً نظام حقوق بشر در اسلام یک نظام حقوق دینی است.
2- کرامت و حیثیت؛ کرامت و حیثیتی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر از آن یاد میشود، پشتوانه منطقی و فلسفی ندارد و مشخص نکرده است که چرا انسان دارای این وصف شده است، ولی در اعلامیه اسلامی، اساس این کرامت را مقام جانشینی خداوند «خلیفه الله» میداند که آفریدگار جهان به او اعطا کرده است و دیگر این که اعلامیه اسلامی به تربیت روحی و بالا بردن سطح اخلاق و معنویات و فضایل انسانی پرداخته که اعلامیه جهانی در مورد آن سکوت نموده است.
3- آزادی؛ توجه به آزادی از نقاط افتراق دو اندیشه دینی و غربی بویژه در موضوع حقوق بشر است. در تفکر غربی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بر آن تصریح دارد، توجه به آزادی و حقوق انسانی متناسب با گریز از اندیشه دینی صورت گرفته است و آزادی انسان را بهصورت مطلق و یله و رها دیده است. در صورتی که در حقوق جهانی اسلام برخورداری از آزادی مشروط به عدم اخلال در انجام تکالیف فردی و اجتماعی ناشی از حقوق مردم جامعه میباشد.
4- نادیده گرفته شدن برخی از حقوق انسانی در اعلامیه جهانی حقوق بشر؛ برخی از حقوق مربوط به حیات بشری که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیامده، اما در اعلامیه اسلامی مورد توجه و تصریح قرار گرفته است. مثل ممنوعیت استعمارگری و حق مبارزه با آن یا حق مقابله با تجاوز به حیات انسان و نیز حق زندگی در محیط پاک و دور از مفاسد اخلاقی و داشتن امنیت دینی علاوه بر امنیتهای مربوط به جان و خانواده و ناموس و نیز اشاره به لزوم حفظ حرمت انسان حتی پس از حیات او و محترم شمردن جنازه او.
روشنگری و علوم جدید
از روشنگری بهعنوان مهمترین ویژگی معرفت شناختی فرهنگ معاصر غرب یاد شده است. منظور از روشنگری چیست؟ روشنگری چه تأثیری بر علم در جهان متجدد گذاشته است؟
روشنگری راه شناخت حقیقت و موانع شناخت آن را معرفی میکند.
روشنگری در معنای عام، پدیدهای مدرن و مربوط به فرهنگ معاصر غرب نیست. انبیای الهی از دیرباز برای روشنگری و از بین بردن موانعی آمدهاند که راه را بر حقیقت بستهاند. در فرهنگ دینی اسلام، عقل، وحی و تجربه روشهای شناخت حقیقتاند.
روشنگری در این معنا، اگر با هستیشناسی و انسانشناسی دینی همراه باشد، با استفاده از وحی، عقل و تجربه، تفسیری دینی از انسان و جهان ارائه میدهد.
روشنگری در معنای خاص، به مبنای معرفتشناسی پذیرفته شده در فرهنگ غرب گفته میشود و روشی از معرفت و شناخت است که با سکولاریسم و اومانیسم همراه شده است. این روش در طول بیش از چهارصد سال فرهنگ جدید غرب، شکلهای مختلفی پیدا کرده است که وجه مشترک همهٔ آنها کنار گذاشتن وحی و شهود در شناخت حقیقت است.
روشنگری در سدههای هفدهم و هجدهم میلادی، بیشتر شکلی عقلگرایانه داشت. روشنگری با رویکرد دنیوی، اگر با شناخت عقلی همراه باشد، به دلیل اینکه وحی را نمیپذیرد به دئیسم منجر میشود. دئیسم یعنی اعتقاد به خدایی که هیچ برنامهای برای هدایت و سعادت بشر ندارد. روشنگری در سدههای نوزدهم و بیستم، بیشتر شکل حسگرایانه پیدا کرد. وقتی روشنگری به شناخت حسی و تجربی محدود شود، نوعی علم تجربی سکولار پدید میآورد. این علم، توان داوری دربارهٔ ارزشها و آرمانهای انسانی را ندارد (زیرا این پدیدهها حسی نیستند) و صرفاً بهصورت دانش ابزاری، در خدمت اهداف دنیوی انسان قرار میگیرد.
از پایان قرن بیستم با افول حسگرایی، فرهنگ غرب گرفتار بحران معرفتشناختی شده است. در بحران معرفتشناختی امکان تشخیص درست یا غلط بودن باورها و اندیشهها و خوب یا بد بودن هنجارها و رفتارها از بشر سلب میشود.
مقایسه کنید (صفحه 43 کتاب درسی)
با توجه به آنچه گفته شد، ویژگیهای روشنگری غرب و پیامدهای آن را در دورههای زمانی زیر مقایسه کنید.
| دورهٔ زمانی | ویژگی | پیامد |
|---|---|---|
| قرون هفدهم و هجدهم | عقلگرایی، نفی وحی | دئیسم |
| قرون نوزدهم و بیستم | حسگرایی، نفی عقل و وحی | دانش ابزاری |
| پایان قرن بیستم | افول تجربهگرایی، نفی تجربه، نفی عقل و وحی | بحران معرفتی |
این موارد صورتهای مختلف روشنگری خاص در 400 سال اخیر در غرب هستند.
- در قرنهای هفدهم و هجدهم، رویکرد عقلگرایی منجر به ایجاد دئیسم یا دین بدون مذهب و شریعت شد، که در آن به خدا اعتقاد داشت ولی وحی الهی را مرجع علم نمیدانست و یافتههای عقلی را علمی میدانست.
- در قرنهای نوزدهم و بیستم، رویکرد حسگرایانه منجر به ایجاد نوعی علم تجربی و ابزاری سکولار شد که علاوه بر وحی، دین را نیز نفی میکرد و علوم تبدیل به دانش ابزاری در خدمت اهداف دنیوی انسان شده بودند و بنابراین توان داوری درباره آرمانهای انسان را نداشتند.
- در پایان قرن بیستم، تجربهگرایی نیز افول کرد که بدین ترتیب معرفت از همهٔ ابزار شناختی خود (وحی، عقل و تجربه) محروم شد. بنابراین بحران معرفتی روی دارد.
با هم تکمیل کنید (صفحه 43 کتاب درسی)
| عقاید و ارزشهای بنیادین | فرهنگ معاصر غرب | فرهنگ توحیدی |
|---|---|---|
| هستیشناختی | سکولاریسم | جهان مخلوق خدا |
| انسانشناختی | اومانیسم | انسان آیت و خلیفهالله |
| معرفتشناختی | تکیه بر عقل و تجربه بدون وحی | استفاده همزمان از وحی، عقل و حس برای شناخت حقیقت |
مفاهیم اساسی (صفحه 44 کتاب درسی)
سکولاریسم، عقاید و ارزشهای بنیادین فرهنگ غرب، هستیشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی، سکولاریسم آشکار، سکولاریسم پنهان، روشنگری عام، روشنگری خاص، رویکرد عقلگرایانه، اومانیسم، دئیسم، رویکرد حس گرایانه و علوم تجربی سکولار و...
خلاصه کنید (صفحه 44 کتاب درسی)
- سکولاریسم، پاسخ فرهنگ معاصر غرب به پرسشهای هستی شناسانهٔ بشر است.
- سکولاریسم به دو نوع آشکار (انکار صریح ابعاد غیر مادی) و پنهان (قرار دادن بخشهایی از عقاید معنوی در خدمت نظام دنیوی) در غرب وجود دارد.
- روشنگری به دو معناست معنای عام آن در فرهنگهای دیگر بهجز غرب نیز دیده میشود.
- عقل و وحی دو روش شناخت حقیقتاند و در معنای خاص که مختص فرهنگ غرب است تنها شناخت حقایق از راه عقل مد نظر است و وحی کنار گذاشته میشود.
- روشنگری خاص در قرن 17 و 18 رویکرد عقل گرایانه داشت و به دئیسم (دین بدون شریعت) منجر شد. در قرن 19 و 20 رویکرد حس گرایانه داشت و به ایجاد علوم تجربی سکولار منجر شد و در پایان قرن 20 با افول تجربه گرایی دچار بحران معرفتشناسی شد.
- در فرهنگ اسلامی، انسان بهعنوان برترین آیت و نشانهٔ خداوند سبحان و خلیفهٔ او روی زمین است.
- اومانیسم، مهمترین ویژگی انسان شناختی فرهنگ معاصر غرب است.
آنچه از این درس آموختیم (صفحه 44 کتاب درسی)
در این درس آموختیم که پشت هنجارها و نمادهای هر فرهنگ، عقاید و ارزشهای بنیادین هستیشناختی، انسانشناختی و معرفتشناختی قرار دارد و فرهنگ معاصر غرب بر سه رکن اصلی استوار است: سکولاریسم، اومانیسم و روشنگری خاص. سکولاریسم با رویکرد صرفاً دنیوی، یا آشکارا بُعد معنوی و غیبی هستی را انکار میکند یا آن را بهطور پنهان در خدمت اهداف اینجهانی میگیرد؛ اومانیسم انسان دنیوی را محور و صاحب اختیار میبیند و حقوق و هنر و ادبیات را بر اساس خواستهها و تمایلات او تنظیم میکند؛ روشنگریِ خاص نیز با کنار گذاشتن وحی، ابتدا به عقلگراییِ بدون شریعت (دئیسم)، سپس به حسگرایی و علوم تجربی سکولار و در نهایت به بحران معرفتی میانجامد. در مقابل، فرهنگ توحیدی اسلام، جهان را مخلوق خدای واحد، انسان را آیت و خلیفه الهی و کرامت او را ریشهدار در فطرت و ارتباط با خدا میداند و برای شناخت حقیقت، هر سه راه حس، عقل و وحی را در کنار هم به رسمیت میشناسد؛ از اینرو، تصویر متفاوت و عمیقتری از انسان، جهان و علم ارائه میدهد.